تبليغاتX
دو قدم مانده به صبح

قهرماني پرسپوليس مبارك همه

به ويژه افشين قطبي و حبيب كاشاني و حميد استيلي

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 0:0  توسط هومن  | 

پرسپوليس

 

 

افشين قطبي

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 23:52  توسط هومن  | 

نمی خواستم تو این وبلاگ دیگه چیزی بنویسم.این جا یه فضایی مربوط به یک خاطره بود که با تموم شدن اون خاطره عمر کوتاه این وبلاگ هم به پایان رسید. ولی این بار فقط به حرمت واژه ی محبوب پرسپولیس و افشین قطبی عزیز این عکس ها رو میزارم و دیگر هیچ!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 1:58  توسط هومن  | 

برنامه دو قدم مانده به صبح بعد از ۱۵۶ برنامه زنده در سال ۸۶ امشب پايان يافت و قراره كه با يك ماه استراحت از ۲۴ فروردين سال ۱۳۸۷ دوباره شروع به دلربايي از تماشاگران جان بكنه.

خسته نباشيد و آفرين به شما: استاد صالح علا٬ آقاي بشيري٬ فريدون جيراني٬استاد رحمانيان٬ رشيد كاكاوند٬اهورا ايمان٬ دكتر ايماني٬دكتر عيسي جلالي٬مجيد رضابالا و تمامي عوامل توليد و...

و تبريك سال نو به شماها

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 2:36  توسط هومن  | 

مرا به تختت ببند٬میخواهم ترکت کنم(بهمن)

البته ما که با هم نبودیم که حالا بخوایم با هم نباشیم

فقط من با تو بودم٬حالا هم میخوام ترکت کنم

اینبار که اومدی تو این خراب شده

ازت خواهش میکنم

که

متوجه بشی

همهی اینها که نوشتم

به تو بر میگشت٬ راجع به تو بود

تویی که میگی هومن عاشقه٬آره بود

تا اون شبها که تو این حرفها رو میزدی٬ آره بود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 23:34  توسط هومن  | 

عید سعید غدیر مبارک

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی(ع) مددی

ولایت علی ابن ابی طالب حصنی ٬ حصنی فمن دخل حصنی ٬امن من عذابی

ولایت علی(ع) دیوار محکمی است٬که هر کس داخل آن شد از عذاب در امان است


خدایا به هممون کمک کن که معنای حقیقی ولایت رو درک کنیم و با آن به حیاتی با ارزش برسیم

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 16:55  توسط هومن  | 

خسته شدم از همه چیز و همه کس.دیگه نه حوصله ی اساتید دانشگاه رو دارم نه حوصله ی حرف های مزخرفشونو. نه حوصله ی آدم های نفهم و بی شعور و بی محبت که دنیای من باید در تعامل ورابطه با اونها باشه, کی گفته که نباید برید, کی گفته که نباید ....  . چرا من باید خودمو با یک سری موجود که اصلا" معلوم نیست انسان باشن یا نه وفق بدم.
اصلا" حوصله ی هیچ چیز رو ندارم حتی عشق هم دیگه زجرم میده! دیگه از دستش خسته شدم!!

نمی دونم چرا کارم به اینجا کشیده, تا اون مقداری که من میفهمم همیشه سعی در این داشته ام که درستی رو پیدا کنم و بهش چنگ بزنم و اونو توی این دنیای پست و کوچک اجرا کنم, اگر هم اینطور نبوده حداقل دیگه مطمئنم و حاضرم به تمام اعتقاداتم که وجود منو تشکیل داده و من بدون اونا هیچم سوگند بخورم که همیشه و در هر حال  و تو همه ی سختی ها و آرامش ها خالص بودم برای تو, عاشق بودم برای تو و... ,همیشه به یاد تو بودم و از تو خواستم همه ی نیاز هامو و جز برای تو عاشق نشدم ,جز برای تو مذهبی و دیندار نبودم,جز برای تو کفر نگفتم و جز برای تو به آینده فکر نکردم و ................................ خدایا منو ببخش , این فرصت رو ازم نگیر, نمی دونم اگه این بار هم به اون شرایط نرسم آیا به آن چیز که از دنیای کوچک این جماعت میخواستم , میرسم یا نه.
الهی همچنان به تو امید دارم و چشمم به در گاه اولیا’ توست

نمی خواستم همچین چیزایی بنویسم ولی تو دلم بود وهی خط به خط که نوشتم دیدم داره مجوشه, گفتم خوب این جا که اکثرا" غریبه اند و منو نمیشناسن, پس حرف دلمو بزنم.
از بچه هایی هم که آشنا هستند عذر میخوام,اینارو به پای برجسته کردن و لوس بازی و از این جور تریپ ها نزارند.
به هر حال هر کی این نوشته رو خوند برای همه و به خصوص من دعا کنه.اوکی؟
راستی آقا , محرم نزدیکه , خیلی هم نزدیکه, یکی دو ماهی میشه که بوشو حس میکنم, خلاصه نیاد و بره و ما چیزی نفهمیم که از کجا اومد و چی کار کردو از کدوم در رفت و یا اینکه بفهمیم ولی نتونیم ما هم باهاش بریم.
یه روز دلم گرفته بود       مثل روزای بارونی
از اون هواها که خودت    حال و هواشو میدونی
اگه بشه با واژه ها         حالمو تعریف بکنم
تو هم منو شعر منو        با همه حست میخونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 16:42  توسط هومن  | 

سلام

اومدم اینو بگم که من هنوزم حالم زیاد خوب نیست.این چند وقت هم به همین دلیل نبودم.ولی مطمئن باش که این وبلاگ به سر و سامون میرسه.مطمئن.


راستی اولین سالگرد درگذشت عزیز دلمون زنده یاد ناصر عبداللهی نزدیکه.مراسمی پس فردا (سه شنبه۲۷/۹/۸۶) در تالار هنر (ارسباران) از ساعت ۱۸ برگزار میشه که بهتون توصیه میکنم حضور داشته باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 1:15  توسط هومن  | 

اینجانب به علل مختلف از جمله بی پولی در طول هفته ای که گذشت دسترسی راحت الحلقوم به اینترنت نداشتم.الآنم با هزار خفت و خواری وصل شدم که اینارو بنویسم ٬ دیدم امین هم در این مورد کامنت گذاشته.

البته اگه این علل مختلفه هم نبود نمی نوشتم٬ چون از شب ولادت امام رضا تا امروز در اغما به سر میبردم. خییییلی ... بود!!

خلاصه این که به کوریه چشم دشمنان(همون ابلیس) ما همچنان زنده ایم و در راه نوشتن هم کم نیاورده ایم.


حرفهای زیادی برای گفتن دارم که ذهنمو ترکونده ولی به یاری خداوند جمع و جورش میکنم و مینویسم.

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 23:13  توسط هومن  | 

چی میشه به این گدا تو حرمت خونه بدی   

                                      یه گوشه به کفتر غریبه ای لونه بدیا

مام رضا منو ببخش شب میلادت غمگنانه نوشتم ٬ چی کار کنم  در عین شادی ٬ غمگینم

امام رضا امشب دارم لری مینویسم

خیلی امید دارم ٬ امشب یه عیدی بزرگ از مادرت بگیرم

به امید زیارت بارگاهت در روز ۲۳ ذی قعده٬ روز زیارتی مخصوص شما(اینو خالصانه ازت میخوام)

میلاد پر برکت آقا علی بن موسی الرضا(ع) رو به همه ی عاشقاش تبریک میگم

خدایا وجودمونو امام رضایی کن

چه بارگاهی ٬ عجب صحن و سرایی داری آقا جان. دلم هواییه حرمته مولا. منو بطلب

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم میرم

                             به امیدی که بییای این گره هارو باز کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 21:17  توسط هومن  |